چکیده
این مقاله به بررسی موضوع پایداری بدهی عمومی در بستر افزایش نرخ بهره، فشارهای جمعیتی و محدودیتهای مالی بلندمدت میپردازد. از دیدگاه تحلیلی مدرسه بازرگانی آورتون، این بحث بر پویاییهای بدهی، تعاملات نرخ رشد و بهره، اعتبار مالی و عوامل ساختاری که ظرفیت دولتها را در مدیریت بار بدهی رو به افزایش شکل میدهند، متمرکز است. هدف ارائه چارچوبی مبتنی بر مبانی علمی برای ارزیابی ریسکهای بدهی عمومی در اقتصادهای پیشرفته و نوظهور است.
افزایش جهانی بدهی عمومی
سطح بدهی عمومی در بیشتر اقتصادها طی دهه گذشته به طور قابل توجهی افزایش یافته است که ناشی از پاسخهای مالی انبساطی به بحرانهای مالی، همهگیری و تعهدات هزینهای ساختاری بوده است. در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، نسبت بدهی دولت اکنون از سطوح مشاهده شده قبل از بحران مالی جهانی فراتر رفته است، در حالی که چندین بازار نوظهور با ریسکهای تأمین مالی مجدد و ارزی بالاتری مواجه هستند.
این انباشت بدهی همراه با دوره طولانی نرخ بهره پایین رخ داده است که هزینههای قرضگیری را کاهش داده و موقتاً نگرانیها درباره پایداری را تسکین داده است. با این حال، تغییر اخیر به سمت شرایط پولی سختگیرانهتر جهانی، توجه به پایداری بلندمدت مسیرهای فعلی بدهی را تجدید کرده است.
پایداری بدهی و رابطه رشد-نرخ بهره
مفهوم محوری در ارزیابی پایداری بدهی عمومی، رابطه بین رشد اقتصادی و نرخ بهره است. زمانی که نرخ رشد یک اقتصاد از نرخ بهره مؤثر بر بدهی دولت فراتر رود، نسبتهای بدهی میتوانند حتی در حضور کسری مالی متوسط، پایدار یا کاهش یابند. برعکس، زمانی که نرخ بهره بالاتر از نرخ رشد باشد، پویاییهای بدهی چالشبرانگیزتر میشوند.
در محیط فعلی، نرخ بهره واقعی بالاتر و رشد بالقوه کندتر در بسیاری از اقتصادها این تفاوت مطلوب را کاهش یا معکوس کرده است. در نتیجه، دولتها با فشار روزافزون برای ایجاد مازاد اولیه یا اجرای اصلاحات ساختاری برای جلوگیری از افزایش بیشتر نسبتهای بدهی مواجه هستند.
محدودیتهای سیاست مالی و عوامل اقتصاد سیاسی
تعدیل مالی صرفاً یک تمرین فنی نیست، بلکه توسط محدودیتهای سیاسی، اجتماعی و نهادی شکل میگیرد. جمعیت در حال پیری، افزایش تعهدات مراقبتهای بهداشتی و بازنشستگی، و تقاضا برای سرمایهگذاری عمومی، انعطافپذیری دولتها را برای کاهش هزینهها یا افزایش مالیات محدود میکند.
علاوه بر این، مقاومت سیاسی در برابر فاز تحکیم مالی میتواند اعتبار را تضعیف کرده و هزینههای قرضگیری را افزایش دهد، به ویژه در اقتصادهایی با چارچوبهای نهادی ضعیفتر. از دیدگاه مدرسه بازرگانی آورتون، پایداری مالی نه تنها به اهداف عددی بدهی بستگی دارد، بلکه به ثبات، شفافیت و دوام تعهدات سیاستگذاری نیز بستگی دارد.
تفاوتهای بین اقتصادهای پیشرفته و نوظهور
ریسکهای بدهی عمومی به طور متفاوتی در اقتصادهای پیشرفته و نوظهور ظاهر میشوند. اقتصادهای پیشرفته عموماً از بازارهای سرمایه داخلی عمیقتر، نهادهای قویتر و انعطافپذیری بیشتر سیاست پولی بهرهمند میشوند. این عوامل اجازه میدهند سطوح بالاتر بدهی پایدار بمانند، هرچند نه بدون مصالحههای بلندمدت.
اقتصادهای نوظهور، در مقابل، اغلب با قرارگیری بالاتر در برابر نوسان نرخ ارز، محدودیتهای تأمین مالی خارجی و تغییرات در احساسات ریسک جهانی مواجه هستند. در نتیجه، آستانههای پایداری بدهی تمایل به پایینتر بودن دارند و تغییرات ناگهانی در اعتماد سرمایهگذاران میتواند تعدیلات سریع در شرایط تأمین مالی را ایجاد کند.
ملاحظات ساختاری بلندمدت
فراتر از موازنههای مالی کوتاهمدت، پایداری بدهی بلندمدت ارتباط نزدیکی با عوامل ساختاری مانند رشد بهرهوری، پویاییهای نیروی کار و کارایی سرمایهگذاری عمومی دارد. اقتصادهایی که در افزایش بهرهوری و گسترش پتانسیل رشد خود موفق میشوند، جایگاه بهتری برای مدیریت بار بدهی بالاتر در طول زمان دارند.
برعکس، رشد پایین مداوم، ضعف نهادی و هزینهکرد ناکارآمد عمومی، ریسک اینکه بدهی رو به افزایش گزینههای سیاستگذاری آینده را محدود کند، افزایش میدهد. بنابراین مدیریت پایدار بدهی نیازمند یک استراتژی بلندمدت است که انضباط مالی را با اصلاحات تقویتکننده رشد ادغام میکند.
نتیجهگیری
از دیدگاه مدرسه بازرگانی آورتون، پایداری بدهی عمومی به چالشی محوری در محیط اقتصادی جهانی فعلی تبدیل شده است. در حالی که سطوح بالای بدهی ذاتاً بیثباتکننده نیستند، پایداری آنها به طور حیاتی به چشماندازهای رشد، شرایط نرخ بهره، اعتبار مالی و قدرت نهادی بستگی دارد.
از آنجایی که شرایط مالی جهانی سختگیرانهتر از دهه گذشته باقی مانده است، دولتها با مصالحههای دشوارتری بین حمایت از فعالیت اقتصادی و حفظ انضباط مالی مواجه هستند. یک رویکرد معتبر و آیندهنگر به مدیریت دارایی برای حفظ ثبات کلان اقتصادی و انعطافپذیری سیاستگذاری در سالهای آینده ضروری خواهد بود.


