
راهول مهتا با پوشیدن یک هودی قرمز و شلوار قهوهای وارد اتاق در IIT مدراس شد و اولین کاری که انجام داد عذرخواهی بابت لباسش بود. چمدانش به دلیل یک اشتباه هواپیمایی با او نرسیده بود و او مستقیماً از فرودگاه به رویدادی که در پردیس دانشگاه برگزار میکرد آمده بود. او چهار ساعت خوابیده بود و به نظر میرسید که میتوانست چهار ساعت دیگر هم استفاده کند.
پشت میزی در نزدیکی، دو مرد با صدای بلند در مورد موضوعی تجاری بحث میکردند، غافل از ما، و مهتا مختصراً به آنها نگاه کرد قبل از اینکه توجهش را برگرداند. انرژیای در مورد او وجود داشت که با لباسهای معمولی مطابقت نداشت، نوعی بیقراری که برای کسی که نزدیک به دو دهه پیش از بازی پول کنارهگیری کرده بود نامناسب به نظر میرسید.
او چهار شرکت در آمریکا ساخت، همه آنها را به نامهایی مانند HP، Veritas و Brocade فروخت، هرگز وام نگرفت، هرگز سرمایه جسورانه جذب نکرد و در سال 2006 متوقف شد زیرا به چیزی که او آن را "عدد کافی" خود مینامد رسیده بود. از آن زمان، او هشت دانشکده در شش IIT در زمینههایی از بیوتکنولوژی تا علم داده تا پایداری تامین مالی کرده است. بنیاد خانوادگی بوپات و جیوتی مهتا، که به نام والدینش نامگذاری شده، از بیش از 100 سازمان غیرانتفاعی حمایت کرده و مسیرهایی برای هزاران دانشجو ایجاد کرده است که، شاید، هرگز نام او را نخواهند شناخت اما زندگیشان توسط اعتقاد او شکل گرفته که سرمایه فکری چیزی است که ملتها را مرفه میکند.
من انتظار داشتم پروفایلی از یک مرد ثروتمند بنویسم که کارهای خوبی با پولش انجام میدهد، اما در عوض درسی به دست آوردم که با من خواهد ماند، درسی که نحوه فکر من در مورد بخشش و آنچه افراد طبقه متوسط مانند من واقعاً میتوانند به جهان کمک کنند را دوباره تعریف کرد.
داستان مهتا در یک خانه طبقه متوسط پایین در بمبئی شروع میشود که در آن والدینش هیچ تحصیلات رسمی نداشتند و پدرش عملیات کوچک نساجی را اداره میکرد که هرگز جریان نقدی آزاد ایجاد نمیکرد. وقتی راهول 17 ساله به آنها گفت که میخواهد برای دانشگاه به آمریکا برود، آنها نگفتند که نمیتوانند آن را بپردازند. آنها گفتند: برو و راه حلش را پیدا کن.
"چند والدین یک نوجوان 17 ساله را به یک کشور خارجی میفرستند؟" مهتا از من پرسید. "حتی امروز، والدین آمریکایی این کار را نمیکنند. اما پدرم هرگز نگفت توقف کن؛ او گفت برو و راه حلش را پیدا کن."
پشت صحنه، والدینش تمام طلا و نقرهای را که در طول سالها جمع کرده بودند فروختند تا برای ترم اول او هزینه بپردازند، هرچند در آن زمان به او نگفتند. او بعداً فهمید.
این سال 1979 بود و دولت هند اجازه انتقال آزاد روپیه به دلار را نمیداد. مهتا به USIS در بمبئی (آن زمان بمبئی) رفت، کاتالوگهای دانشگاه را خواند و متوجه شد که اگر در برنامهای ثبت نام کند که در هند در دسترس نیست، RBI ارز خارجی را آزاد خواهد کرد.
بنابراین او علم پلیمر را به جای مهندسی شیمی انتخاب کرد، ویزای خود را گرفت، دلارهایش را گرفت و با پول کافی برای یک ترم و کمی اضافی در هیوستون فرود آمد. او بلافاصله شروع به کار در پردیس دانشگاه کرد زیرا هدفش، از روز اول، کاهش بار روی والدینش بود. "روزهایی بود که تمام روز چیزی برای خوردن نداشتی،" او به من گفت، "و تنها کاری که میکردم این بود که یک پیتزای منجمد 2 دلاری میخریدم، آن را در فر میگذاشتم و این تمام چیزی بود که میتوانستم بخرم."
او هرگز تمام وقت برای شخص دیگری کار نکرد. مستقیماً پس از دانشگاه، اولین شرکتش را راهاندازی کرد و یک رابط بین Oracle و SAS ساخت. قبل از اینکه بفهمد، 80 کارمند داشت، هرچند هرگز یک سنت قرض نگرفت و موجودی بانکیاش صفر بود زیرا به کارمندانش بیشتر از خودش پرداخت میکرد. پدرش گفت که او احمق است که هیچ پشتوانهای ندارد و او حتی خانهای نخرید، اما او کاری را که انجام میداد دوست داشت و این کافی بود.
او اولین شرکتش را در سال 1996 فروخت و پول بیشتری از آنچه فکر میکرد در زندگیاش خواهد دید به دست آورد. او میتوانست بازنشسته شود، اما در عوض یک شرکت دوم راهاندازی کرد تا ثابت کند اولین یک شانس نبود، آن را در سال 1998 بیش از اولین فروخت، در سال 1999 یک سوم را شروع کرد و سپس یک چهارم که آن را به Brocade در سال 2006 فروخت. هر کدام بزرگتر از قبلی بود، هر کدام بوت استرپ شده بود و هر کدام چیزی را به خودش ثابت کرد که شاید فقط او میفهمید.
و سپس او متوقف شد، نه به این دلیل که ایده تمام شد، بلکه به این دلیل که به نتیجهای رسیده بود که اکثر افراد ثروتمند هرگز نمیرسند: "در یک نقطه، متوجه میشوی که قرار نیست همه آن را خرج کنی،" او گفت. "هدف پول چیست؟ مردم میگویند یک زندگی خوب، اما چقدر میخواهید؟ در نهایت، پول جواب نیست؛ زمان شماست. چیزی که در زندگی ندارید زمان است." او به عدد کافی خود رسیده بود و فراتر از آن، معتقد بود، همه چیز مازاد است.
اینجا جایی است که مصاحبه من چرخشی داشت که انتظار نداشتم. من فرض کرده بودم که بشردوستی در مورد پول است، در مورد نوشتن چک، اما مهتا به من گفت که به طور متفاوت به آن فکر کنم: زمان، استعداد و ثروت، به همین ترتیب. بیشتر مردم روی ثروت (پول) تمرکز میکنند و نتیجه میگیرند که نمیتوانند کاری انجام دهند زیرا پول ندارند، اما پول آخرین چیز است. اولین سوال این است که آیا زمان دارید.
او مقدار زیادی زمان میگذارد و نه از نوع جلسه هیئت مدیره یا تماس ویدیویی، بلکه نوعی از زمان که شامل سوار شدن بر پرواز، حضور شخصی، نشستن با دانشجویان و اعضای هیئت علمی و درک آنچه نیاز دارند میشود. هودی قرمز و چمدان گم شده ناهنجاری نبود بلکه علائمی از مردی بود که اولویت را به حضور در آنجا نسبت به ظاهر میدهد. "نمیتوانید سود را اندازهگیری کنید،" او گفت. "رضایت را اندازهگیری میکنید. این به من معنا و هدف میدهد."
تفاوتی وجود دارد، مهتا توضیح داد، بین خیریه و بشردوستی. خیریه دادن پول است بدون نگرانی در مورد تأثیر استراتژیک، مانند دادن هزار روپیه به یک معبد یا یک گدا، و احساس خوبی دارید اما به صورت ساختاری چیزی را تغییر ندادهاید. بشردوستی زمانی است که مداخله استراتژیک انجام میدهید که به طور دائم جامعه را بهبود میبخشد و نیاز به تفکر، مشارکت و پیگیری دارد. نیاز به زمان دارد.
طبق گفته راهول مهتا، بشردوستی در مورد زمان، استعداد و ثروت، به همین ترتیب است.
اولین پروژه بزرگ او تقریباً تصادفی بود. در حدود سال 2005، هنگام بازدید از آشرام Aurobindo، او یک توقف خودجوش در IIT مدراس انجام داد و گفتگویی با مدیر وقت منجر به ایجاد دانشکده علوم زیستی و مهندسی زیستی بوپات و جیوتی مهتا شد، اولین سرمایهگذاری بزرگ بنیاد. ده سال طول کشید تا از طریق استخدام اعضای هیئت علمی، ساخت زیرساختها و فارغالتحصیلی دانشجویان نتایج را ببیند، اما وقتی آن دانشجویان به او گفتند برنامه زندگیشان را تغییر داده است، میدانست که به چیزی رسیده است. دانشجو را تغییر دهید، خانواده را تغییر دهید و آنها در جامعه تفاوت ایجاد خواهند کرد.
از آن زمان، بنیاد دانشکدههایی در علم داده و هوش مصنوعی در IIT گوواهاتی، IIT رورکی و IIT پالاکاد تأسیس کرده و برنامههای علوم بهداشتی در IIT کانپور و IIT گوواهاتی ایجاد کرده است. اخیراً، اولین برنامه BTech هند در پایداری را در IIT ایندور تامین مالی کرد، زمینهای که مهتا مجبور بود مدیران IIT را متقاعد کند که آن را جدی بگیرند.
در سال 2018، او جلسهای را در دهلی برگزار کرد که دانشکدههای علم داده و هوش مصنوعی را ارائه میداد و هیچ کس علاقهمند نبود. سپس ChatGPT اتفاق افتاد و ناگهان همه ارتباط را دیدند. مهتا الگوها را قبل از آنکه آشکار شوند میبیند زیرا مطالعه میکند که در دانشگاه آمریکا چه اتفاقی میافتد و شرط میبندد که هند ده سال بعد به چه چیزی نیاز خواهد داشت.
تئوری تغییر او ساده است: کشورهایی که در سرمایه فکری سرمایهگذاری میکنند رفاه اقتصادی ایجاد میکنند. بزرگترین دارایی هند جمعیت کارشناسی آن است، اما به فارغالتحصیلان بیشتری در STEM، در پزشکی، در روزنامهنگاری و در علوم انسانی نیاز دارد. اگر 30 تا 40 درصد از هندیها مدرک داشته باشند، کشور متفاوتی خواهد بود. هدف بنیاد تولید 12000 فارغالتحصیل تا سال 2031 است و بیشتر آنها از شهرهای کوچکی خواهند آمد که مهتا هرگز نشنیده است. بسیاری اولین نفر در خانوادههای خود خواهند بود که به دانشگاه میروند و یک شغل پس از فارغالتحصیلی زندگی آنها و زندگی خانوادههایشان را تغییر خواهد داد.
من از او در مورد رسیدن هند به چین پرسیدم و او به آرامی عقب نشینی کرد. او به آنچه فلسفه Gapminder مینامد اعتقاد دارد، که به نام بنیادی که توسط آماردان سوئدی هانس روزلینگ شروع شد نامگذاری شده است، که زندگی حرفهای خود را صرف نشان دادن اینکه جهان به روشهایی که ما نمیتوانیم متوجه شویم بهتر میشود کرد. بینش اصلی روزلینگ این بود که فقر یک حالت ثابت نیست بلکه یک نردبان است و کشورها آن را به روشهای قابل پیشبینی بالا میروند.
شخصی که یک دلار در روز درآمد دارد پابرهنه میرود. در 2 دلار آنها صندل میخرند. در 4 دلار آنها یک دوچرخه میگیرند. در 8 دلار ممکن است یک موتورسیکلت بگیرند. هند، مهتا استدلال کرد، به یک پله خاص روی آن نردبان رسیده است و فقط بالاتر میرود. ما نیازی به مقایسه خودمان با چین نداریم زیرا ما در مسیر خودمان هستیم.
"در سال 2000، یک خانواده فقیر روستایی دختری را در 16 سالگی بدون تحصیلات ازدواج میداد. امروز، آنها میخواهند او تحصیل کرده باشد. قدرت درآمد در حال افزایش است و این پیشرفت فوقالعاده است.،" او گفت.
من پرسیدم که آیا پدرش برای دیدن موفقیتش زنده بود. چشمان مهتا نرم شد. پدرش برخی از آن را دید، او گفت. پس از فروش اولین شرکت، مهتا خانوادهاش را به هاوایی برد. اگرچه او سهام خود را فروخته بود هنوز پول دریافت نکرده بود. سپس کارگزارش تماس گرفت و گفت که پول در حساب او وجود دارد و مهتا به پدرش گفت. "میتوانستم تسکین در چهرهاش را ببینم،" او گفت. "احساس کرد، 'وای، حالا ما در این کشور موفق شدیم'." او تمام وامهای آنها را که برای خانهها و ماشینها گرفته شده بود پرداخت کرد و از هر خواهر و برادری مراقبت شد.
آن باید یک اوج بود، گفتم. بود، او پاسخ داد، اما کارآفرینی یک اوج بود که بستگی به اندازهگیری شما داشت. اندازهگیری شما پول است یا ایجاد تفاوت؟ او کتابی به نام چگونه زندگی خود را اندازهگیری خواهید کرد؟ نوشته کلایتون کریستنسن را توصیه کرد و نکتهای که او مطرح میکرد واضح بود: سوال این نیست که چه چیزی به دست میآورید، بلکه چه معیاری را برای تعریف دستاورد استفاده میکنید.
من آن شب IIT مدراس را ترک کردم و به عدد کافی خودم فکر میکردم و به آنچه حتی بدون ثروت میتوانستم بدهم. مهتا سوال را برای من دوباره تعریف کرده بود. این در مورد اینکه چقدر پول داشتم نبود بلکه در مورد اینکه چقدر زمان مایل بودم بگذارم و آیا مایل بودم به صورت استراتژیک فکر کنم که آن زمان در کجا میتواند تفاوت ایجاد کند.


بازارها
اشتراکگذاری
این مقاله را به اشتراک بگذارید
کپی لینکX (Twitter)LinkedInFacebookایمیل
Strategy مبلغ 264 میلیون دلار بیت کوین خریداری کرد
