قرار بود یک اقدام اصلاحی باشد، خطی که در پاسخ به یک مشکل خزنده ترسیم شود. زمانی که اتحادیه ملی بسکتبال (NBA) قانون 65 بازی را وضع کرد، هدف واضح بود: مهار مدیریت بار، بازگرداندن معنا به فصل عادی، و اطمینان از اینکه بالاترین افتخارات آن هم از طریق تعالی و هم حضور کسب شوند. و برای مدتی، معقول و حتی ضروری به نظر میرسید. با این حال، همانند بسیاری از سیاستهای با نیت خوب، اکنون در هسته خود آزمایش میشود.
کید کانینگهام را در نظر بگیرید که کمپین 2025-26 او هم یک پیشرفت بوده و به طور فزایندهای، یک داستان هشداردهنده است. با 61 بازی انجام شده و عدم ادامه به دلیل ریه فرو رفته، او در آستانه محرومیت از در نظر گرفتن برای All-NBA قرار دارد صرفاً به دلیل این قانون. انجمن بازیکنان حرفهای بسکتبال ملی پرونده او را به عنوان نمادی از این مقرره که اکنون آن را "خودسرانه و بیش از حد سختگیرانه" مینامد، برگزیده است، بر اساس مجازات آشکار شرایط به جای قصد. بیخیال اینکه در اجرای آن به عنوان بخشی از قرارداد چانهزنی دستهجمعی تأیید کرده بود.
ناراحتی در تناقض نهفته است. این قانون برای رسیدگی به بازیکنانی که انتخاب میکنند بازی نکنند طراحی شده بود؛ وضعیت کانینگهام، مانند وضعیت لبران جیمز، یانیس آنتتوکونمپو، و استفن کری در این فصل، از وضعیت مخالف ناشی میشود. و با این حال مکانیزم هیچ تمایزی قائل نمیشود. زمینه را به یک عدد کاهش میدهد، و ظرافت را به یک آستانه. نتیجه فهرست رو به رشدی از نوابغ نخبه است که نه به دلیل فقدان شایستگی، بلکه به دلیل محاسبات غیبت واجد شرایط نیستند.
برای انصاف، لیگ کورکورانه عمل نکرد. مدیریت بار شروع به فرسایش اعتماد هواداران و یکپارچگی رقابتی کرده بود، با بازیکنان ستاره که به طور معمول در مسابقات برجسته غایب بودند. حداقل 65 بازی، همراه با نیاز به دقایق معنادار، برای هماهنگ کردن انگیزهها در نظر گرفته شده بود. و از برخی جهات، چنین شده است. تیمها اکنون قبل از استراحت دادن به ستارگان سالم دوبار فکر میکنند؛ بازیکنان دلیل بیشتری برای حضور دارند. فصل عادی، حداقل به صورت سطحی، مقداری از فوریت از دست رفته خود را بازیافته است.
با این حال، سیاست، در ورزش همانند تجارت، نه بر اساس نیات بلکه بر اساس عواقب آن قضاوت میشود. و در این مورد خاص، اثرات ناخواسته سختتر شدن برای نادیده گرفتن هستند. بازیکنانی که نزدیک به آستانه هستند ممکن است احساس اجبار کنند که زودتر از موعد بازگردند، سلامت بلندمدت را برای واجد شرایط بودن کوتاهمدت به خطر بیندازند. دیگران، مانند کانینگهام، کمی کوتاه میآیند و میبینند که ارزش کار یک فصل به طور مؤثر کنار گذاشته میشود. این قانون، که قرار بود تعهد را پاداش دهد، اکنون احتیاط را جریمه میکند.
نگرانکنندهتر این است که چرخش رویدادها درباره تعریف لیگ از "ارزش" چه چیزی را آشکار میکند. جوایز قبلاً عملکرد را با در دسترس بودن متعادل میکردند؛ رأیدهندگان از لحاظ تاریخی بازیهای انجام شده را بدون محدود شدن به آن در نظر میگرفتند. در مقابل، چارچوبی که اکنون غالب است، اختیار را کاملاً حذف میکند. قضاوت را با رعایت جایگزین میکند، و آنچه زمانی یک ارزیابی کیفی بود را به یک نتیجه دوتایی تبدیل میکند. با این کار، مکالمه را دقیقاً در لحظهای که باید گستردهترین باشد، محدود میکند.
البته مسیر پیش رو وجود دارد. اتحادیه خواستار کنار گذاشتن استانداردها نیست، بلکه خواستار معرفی زمینه، و به طور خاص استثنائات برای صدمات مشروع است. محدودیتهای موجود، که به آستانههای سختگیرانه خود گره خوردهاند، ناکافی ثابت شدهاند. اصلاحات نیازی به خنثی کردن روح قانون ندارد؛ تنها باید بشناسد که همه غیبتها یکسان ایجاد نمیشوند.
در نهایت، اتحادیه ملی بسکتبال (NBA) خود را با یک معضل آشنا روبرو میبیند: چگونه رفتار را قانونگذاری کنیم بدون اینکه انسانیت را از نظر دور کنیم. قانون 65 بازی از ناامیدی برخاست و، حداقل برای مدتی، هدف خود را انجام داد. با این حال، همانطور که پرونده کانینگهام آشکار میکند، مرز بین نظم و انحراف باریکتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. اگر آن را خیلی محکم ترسیم کنید، از راهنمایی باز میایستد. در عوض، شروع به مبهم کردن میکند.
آنتونی ال. کوایکانگ از زمانی که BusinessWorld بخش ورزشی را در سال 1994 معرفی کرد، Courtside مینویسد. او مشاور برنامهریزی استراتژیک، عملیات و مدیریت منابع انسانی، ارتباطات شرکتی، و توسعه تجاری است.

